خاطرات سردرگم

آشنایان ره عشق در این بحر عظیم ؛ غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

در حسرت پادشاه هفتم!

۱۴۰۵/۰۷/۱۴، 7:49 AM

بعد از ۱۴ روز کار فشرده، که دیگه چندشب آخر رسما خواب نداشتم و مثلا دیروز فقط حدود ۲ساعت صبح خوابیدم، و دیشبم باز ساعت ۱۲ونیم حدودا،،، انتظارم این بود که امروز تا پاسی از روز بخوابم، ولی خود بخود ساعت ۴ صبح بیدار شدم! بعد گفتم یکم کارای شخصی انجام بدم تا وقت نماز بشه، انجام کارهای شخصی دوهفته مونده همانا و .... الان که دیگه وقت رفتنه... اگه خواب بودم دیرتر میرفتم ولی الان اگه بخوابم معلوم نیس تا کی دستم بند هفت پادشاه باشه که باید یکی یکی بهشون سر بزنم و این چندوقت را از دلشون دربیارم!

فقط بعد اینهمه وقت گذاشتن و کار سنگین ، دیدن بازخوردهاست که خستگی را از تن آدم بیرون میکنه 🙂

البته رفیق و همراه خوب داشتن هم مهمه😊

خدا کنه همه خوش باشند و خوشحال🌱

موزیک

پ.ن :

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز مستی شرب مدام ما

☕️

بعدا نوشت: الان یهو یادم افتاد به حیوون خونگی هام! وای فراموششون کرده بودم چند روزه!🤯

هرکس حدس بزنه حیوون خونگی من چیه یه جایزه واقعی بهش میدم🤑 فقط اجازه دارید یه حدس بزنید!

person S i r e n
chat
•••