در حسرت پادشاه هفتم!
بعد از ۱۴ روز کار فشرده، که دیگه چندشب آخر رسما خواب نداشتم و مثلا دیروز فقط حدود ۲ساعت صبح خوابیدم، و دیشبم باز ساعت ۱۲ونیم حدودا،،، انتظارم این بود که امروز تا پاسی از روز بخوابم، ولی خود بخود ساعت ۴ صبح بیدار شدم! بعد گفتم یکم کارای شخصی انجام بدم تا وقت نماز بشه، انجام کارهای شخصی دوهفته مونده همانا و .... الان که دیگه وقت رفتنه... اگه خواب بودم دیرتر میرفتم ولی الان اگه بخوابم معلوم نیس تا کی دستم بند هفت پادشاه باشه که باید یکی یکی بهشون سر بزنم و این چندوقت را از دلشون دربیارم!
فقط بعد اینهمه وقت گذاشتن و کار سنگین ، دیدن بازخوردهاست که خستگی را از تن آدم بیرون میکنه 🙂
البته رفیق و همراه خوب داشتن هم مهمه😊
خدا کنه همه خوش باشند و خوشحال🌱
پ.ن :
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز مستی شرب مدام ما
☕️
بعدا نوشت: الان یهو یادم افتاد به حیوون خونگی هام! وای فراموششون کرده بودم چند روزه!🤯
هرکس حدس بزنه حیوون خونگی من چیه یه جایزه واقعی بهش میدم🤑 فقط اجازه دارید یه حدس بزنید!