خاطرات سردرگم

آشنایان ره عشق در این بحر عظیم ؛ غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

نقد ادبی!

۱۴۰۵/۰۵/۲۰، 1:0 AM

اهل اگزیستانسیالیستم، گوسفندی رمیده از گله ام

تا بزایم شبی خدایم را در خودم سالهاست قابله ام

.

محمدرضا نیکبخت

person S i r e n
chat
•••

مثل اون!

۱۴۰۵/۰۵/۱۹، 12:15 PM

یادآوری سکانس:

فیلم شیدا اون جایی که پارسا به کمند میگه سوره مزمل را برام بخون، و وقتی کمند داره میخونه، پارسا کلافه میگه "مث اون بخون!"

person S i r e n
chat
•••

heartbreak

۱۴۰۵/۰۵/۱۸، 2:36 AM

این خاطره کمی طولانی شد، گذاشتمش تو ادامه مطلب،

البته هنوز ادامه داره و شاید لازمم بشه که بقیه شم بنویسم...

از همه دوستانی که بهم سر می‌زنند ممنون، چه بخونید چه نخونید🌻

ادامه مطلب ...
person S i r e n
chat
•••

confus

۱۴۰۵/۰۵/۱۴، 2:0 AM

میدونستید فرانسوی ها، تو فرهنگشون اینطوره که همه را به اسم اول صدا میکنن؟ مثلا حتی یه وقت میری دانشگاه، استادت را به اسم کوچیک صدا میکنی🙃 اینو خیلی وقت پیش تو کتاب سفیر خوندم.

حالا ما هم اینطور بودیم که پشت سر استادا که حرف میزدیم اسم کوچیک شون را و یا حتی با اضافه کردن "جون" و این‌چیزها میگفتیم، ولی نه دیگه تو رو طرف!🫠

یه استادم داشتیم خیلی جوان بود، ولی بشدت جدی!

اسمش رحمان بود، یه بار بچه ها دور کلمه رحمان بسم الله بالای تابلو را خط کشیده بودند، تا دید یه لحظه اومد بزنه زیرخنده ولی خیلی خودشو کنترل کرد، ولی حالتش یه جوری بود که یهو همه کلاس منفجر شدند! طفلی میگفت من موندم کی اینقدر خلاقه تو این کلاس😅

حالا اینم بگذریم، بریم سر همون گرایش فرانسوی ها به اسم اول! شایدم اصلش همین باشه، چون اسم هرکس، اسمی هست که حتی تا دنیای بعدی هم کاربرد داره و مستقیم سند منگوله دار خورده برا خود شخص، ولی خب شاید درست ترش اینه که آدم جنبه های احترام را هم رعایت کنه... تقریبا تو همه جوامع متمدن از باستان تا الان، هرکس یه اسم دوم یا بشه گفت لقب یا کنیه یا نام خانواده و ایل و ... داشته،

ولی من خودم بیشتر، حالتم شبیه فرانسوی هاست😶 تا جاییکه روم بشه همه را به اسم کوچک صدا میکنم، معتقدم صمیمیت خیلی زیادی میاره، حتی زمانی که رفتم سرکار و دیدم همه میگن خانم فلانی تا یه مدت حالم بد بود! دوست داشتم بهم فقط بگن سایه! حتی خانم و ایناهم اضافه نشه یهش!! ولی نشد دیگه😅

البته از یه زمانی برا خودم قانون گذاشتم که اسم آقایون ازدواج کرده را همراه با آقا صدا بزنم که جلو خانمش شخصیتش بالاتر بره و در اصل شخصیت خودم را نشون میدم! (البته بازم بنظرم)

اگه نظری در این باره ها دارید بهم بگید بنظرتون کدوم بهتر و درست تره؟

.

پ ن : پست قبلی را که نوشتم، پایینش اسم شاعر را نوشتم نیما، بعد که وبلاگ را باز کردم یه نگاه کردم، گفتم اوه! شعر عاشقانه و یه اسم مردانه... الانه که همه نظرات بیاد که هااااا اییییی نیماااااا کیه؟؟؟؟ دیگه برخلاف علاقه قلبیم، اسم کامل نوشتم!

بعد دیدم پست قبلش هم نوشتم کارن! قبلا هم پیش اومده بود مثلا میگفتم احسان اومده اصفهان و منظورم آقای خواجه امیری بود!!! و خیلی دفعات دیگه...

احساس کردم یه رگه فرانسوی قاطی رگه های زیاد اصل و نسبم وجود داره!

البته اینو دیگه مطمئنم نمیدونستید، فرانسه خیلی هم ترک داره! مثل تهرانیا، خیلی‌هاشون قشنگ ترکی متوجه میشن😏 بنابراین شایدم همون مربوط به رگ ترکی هست😁

حالا فکر نکنید من رو فرانسه کراش دارم اینقدر اطلاعات دارم، اتفاقا زیاد خوشم نمیاد، ولی خب خیلی موارد را از کسی که اونجا زندگی کرده بود شنیدم... چیکار کنم بگم تعریف نکن؟؟!!😅 آ اونم اتفاقا خیلی خوشش نمیومد ازشون!

person S i r e n
chat
•••

Pretext

۱۴۰۵/۰۵/۱۴، 1:21 AM

کنار آشنایی تو آشیانه می‌کنم ،

فضای آشیانه را پر از ترانه می‌کنم ...

کسی سوال می‌کند؛

به خاطر چه زنده‌ای ؟

و من برای زندگی

تو را بهانه می‌کنم ...

نیما یوشیج

person S i r e n

اهورایی

۱۴۰۵/۰۵/۱۱، 9:1 AM

اون روز که کارن داشت ملودی مادرانه را خلق می‌کرد دقیقا کدوم حس ملکوتی در وجودش داشت متبلور می شد؟؟؟؟؟

person S i r e n
chat
•••

Reproof

۱۴۰۵/۰۵/۰۷، 1:7 PM

وحی آمد سوی موسی از خدا ، بنده ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی ، نی برای فصل کردن آمدی

ما برون را ننگریم و قال را ، ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آداب‌دانان دیگرند ،،، سوخته جان و روانان دیگرند

person S i r e n
chat
•••

عشق ابدی

۱۴۰۵/۰۵/۰۶، 1:38 AM

به گمانم

از ازل

عباس را به آن مخلوق نشان دادند

که از شرم نگاه ابوفاضل

آب شد

.

بمیرم برای دلش...

که عباس نگران نگاهش کرد

و از او دست کشید

.

بیچاره حق داشت

که تا ابد

اشک شود

آب شود

person S i r e n
chat
•••

غریبه آشنا

۱۴۰۵/۰۵/۰۴، 3:28 AM

نوشتنت بوی بهار می‌دهد...

وقتی به دیدنم می آیی، گرم ترین لحظه های تابستانی هم بهشتی می شوند...

لبخندهات غم ها را از دلم می تکاند،

و اینکه میدانم تو هم لحظه ای به آرامش رسیده ای،

حس خوب زندگی را برایم تداعی می‌کند...

بهترین رفیق

آشناترین غریبه با من

همیشه بنویس

و همیشه بخند

تا درخت های این حوالی

همیشه پر شکوفه باشند ♡

person S i r e n
chat
•••

اندر برکات تیتر فارسی!

۱۴۰۵/۰۵/۰۱، 10:47 AM

وای دیروز وسط کار لباسشویی برق رفت😫

آییییی دلا بسوزه برا اون وقت و ساعتی که ۲ساعت تماااااام در لباسشویی بسته، و لباسها در آب داغ ......
وقتی برق اومد ماشین لباسشویی انگار نه انگار برقا رفته، اصلا به رو خودش نیاورد
اتوماتیک ادامه راهشو رفت!
و امروز من موندم و یه عالم لباس اتو لازم😭

😑

از همین الان: آیییییی دستم، وااااای شونه م 😩

.

پ ن : کامنتای پست قبل برام جالب بود، تقریبا همه درمورد تیتر نظر داده بودند و هیچ کس انگار دیگه بقیه شو نخونده بود🤣

نمیگم نخوندینا ولی شکم جزو عجیب ترین و شوخ ترین قسمت های بدنه که انصافا روابط عمومیشم خیلی بالاست😅 بخاطر همین وقتی حرف مسائل مربوط به شکم باشه، حق بقیه خصوصا مغز، بشدت ضایع میشه

مغز: اشکال نداره ماهم خدایی داریم... 🙄

person S i r e n
chat
•••