خاطرات سردرگم

آشنایان ره عشق در این بحر عظیم ؛ غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

بافتني مادر

۱۳۸۹/۰۷/۱۵، 12:37 PM
بافتنی مادر وقتی به اتمام می‌رسید که در انتهای زمستان می‌لرزیدیم.

 

person Soho
chat
•••

نداشته‌ها

۱۳۸۹/۰۷/۱۴، 8:4 PM
سالهای کودکی‌مان روز به روز بزرگتر شد و آرزوی نداشته های‌مان در همان سالها پير.

 

person Soho
chat
•••

بازگشت

۱۳۸۹/۰۳/۲۴، 7:33 PM
 

وقتي از چارچوب در اتاقش مي‌گذرم، مي‌دانم چيزي را جا گذاشته‌ام.

راهي براي بازگشت مي‌گذارم.

 

person Soho
chat
•••

دیگری

۱۳۸۸/۱۲/۱۶، 10:36 AM

واي‌ از لحظه‌اي كه در ني‌ني چشمان مرطوب تو، نقش ديگري را ببينم.

 

person Soho
chat
•••

دست من و دامان تو

۱۳۸۸/۱۲/۱۴، 1:1 PM

وقتي صورت آرزوي هر دوي‌مان يكي بود:

اگر دستم به تو برسد...

تو در مقام انتقام بودي و من هوس!

 

person Soho
chat
•••

بر باد رفته

۱۳۸۸/۱۲/۱۲، 10:57 AM

آنقدر آرزو به گور خواهيم برد كه جايي براي جسدمان باقي نماند.

 

person Soho
chat
•••

گناه

۱۳۸۸/۱۲/۰۶، 8:21 PM

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك... و من! گناه را بايد بر دوش كداميك گذاشت؟

 

person Soho
chat
•••

نان روز

۱۳۸۸/۱۱/۳۰، 9:37 PM

اصرار داشت چيزي به يادگار درون دفتر جلد سبز خاطراتش بنويسم. خودكار را از دستش گرفتم و نوشتم:

نان روز از براي [...] شب است.

ماهها و هفته‌ها و روزها گذشت. بهاي اين يك خط يادگار، سكوت دو ساله‌اي شد بين من و او...

person Soho
chat
•••

كوچ عاشقانه

۱۳۸۸/۱۱/۲۹، 8:12 AM

سالهاست كه روي ديوار زشت و آجري كوچه‌ي بن‌بست‌مان نوشته است:

"مردان بي‌غيرت، زنان بي‌حجاب دارند."

سالهاست كه مردان اين كوچه‌ي بن‌بست، براي فرار از اين اتهام، از اين خانه‌هاي كلنگي كوچ كرده‌اند.

 

person Soho
chat
•••

عشق‌هاي ناممكن

۱۳۸۸/۱۱/۲۸، 1:2 AM

اگر عشق را در بستر اول نيافتي، جستجوي آن در بستر دوم كار بيهوده‌اي‌ست.

person Soho
chat
•••

...

۱۳۸۸/۱۱/۲۸، 1:1 AM
من كي‌ام؟! اينجا كجاست؟! منو كي آورده اينجا!!
person Soho
chat
•••