خاطرات سردرگم

آشنایان ره عشق در این بحر عظیم ؛ غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

Sanctuary

۱۴۰۵/۰۷/۳۰، 3:55 PM

خدا نوشت: از او خالی است دنیایم...

کجاست آینه‌ ای تا کند تماشایم؟

.

برای خلوت خود، دوست ... دوست می‌ خواهم

در این هزاره ی غم چاره اوست! می‌ خواهم –

.

که خمره خمره ی ایجاد را به کاسه کنم

خودم خدایی خود را در او خلاصه کنم

.

می‌ آفرینمش این سان به خود اشاره کنم

به هر چه می‌ نگرم خویش را نظاره کنم :)

.

به قصد خلقت عالم قلم گرفت آنگاه

گذاشت نقطه ی باء را و گفت بسم‌ الله ! : )

.

به نقطه خیره شد و چیز دیگری ننوشت

بر آن تکامل بی‌ حد فراتری ننوشت

.

به نقطه خیره شد و نقطه جان گرفت از او

در این معاشقه کم‌ کم زبان گرفت از او

.

به نقطه گفت که تو جوهر صدای منی

که من برای تو هستم، تو هم برای منی♡

.

به نقطه گفت که ‌ای آرزوی غائب من

خوش آمدی به من ‌ای مظهرالعجایب من :)

.

به نقطه خیره شد و گفت این چقدر من است :))

به نقطه گفت که هنگامه ی علی شدن است !

.

بسنده کرد به یک نقطه از علی فرمود:

که این هم از سر عالم زیاد خواهد بود !!

.

کتابت همه ی دهر از تو یک سطر است

که صفحه صفحه ی دریا هنوز القطره ست

.

سلیقه داشته آری ، سلیقه داشته است

خدا تخلص خود را علی گذاشته است ♡♡♡

.

خدا به خلقت ایجاز خویش مایل شد

تمام گستره ی کائنات ساحل شد

.

خدا به حوصله برداشت مشتی از آن گل

جمال شکل گرفت و کمال کامل شد

.

نیافرید خدا چیز دیگری گویا

غرض وجود یدالله بود و حاصل شد♡

.

اضافه آمد از آن گِل کمی، که بعد از آن،

هر آن‌ چه خلق شد از ما بقیّ آن گل شد!

.

علی به جلوه‌ ی دیگر به جلوه‌ ی کلمه

کلام شد به زبان رسول نازل شد

.

صدای او شب معراج را تکان می‌ داد

شهود رتبه‌ ی او سخت بود ؛ مشکل شد!

.

به چشم داشت انگشتری او بودند

نماز خواند علی کائنات سائل شد

.

جهان نخواند علی را … مگر نمی‌ دانست

فریضه است علی! از فریضه غافل شد!!

.

جهان به چشم علی استخوان خوکی بود

که صبح نوزدهم جان گرفت قاتل شد

.

ولی تمام نشد مرتضی دوباره تپید

به سینه‌ ی من و ما رفت و نام او دل شد♡

...

قطعه صوتی هوالعشق

person S i r e n
chat
•••