Arrogant attractive
وقتی میگی _ بشینید چند دقیقه یه صحبتی دارم
دلم میخواد گریه کنم، ولی بغضمو قورت میدم و لبخند میزنم...
وقتی برخلاف همیشه که سرت انقد پایینه که نگران گردنت میشم، الان خیره میشی به من تا کنکاشم کنی، و این بار منم که سرم پایین میفته...
وقتی میگی اگه راضی نیستین، فقط بگید ...
وقتی حرفات تموم میشه و بلند میشم برم،
میگی پس جواب؟؟؟
با خودت فکر میکنی چه حرف سنگینی زدی!
نمیدونی من بارها همه اینها و شایدم سنگین ترش را با خودم مرور کرده ام
واقعا منتظری من جواب بدم؟!
تو منو نمیشناسی؟
نمیدونی من با همین یکی دو جمله کوتاه میتونم کاری کنم دوباره سرت را بندازی پایین و بایه لبخند ملیح، تو دل خودت غش و ضعف بری؟!
وقتی شب و نصفه شب یا وقتای عجیب غریب میای و هزار بار هم عذرخواهی میکنی...
وقتی پای لپ تاپ، سرت را تکیه میدی به مبل و خوابت می بره...
وقتی تو اوج مشغله، میای بیمارستان عیادت و لب به هیچی نمیزنی! که دلت نمیاد یکی دیگع درد بکشه و تو چیزی بخوری،
وقتی با وجود بغضت، تو بیمارستان برخلاف بقیه جاها فقط مسخره بازی درمیاری تا روحیه مون عوض بشه...
از من جه انتظاری داری؟؟؟
از کسی که یه وقتی برات هضم نشده بود
و الان دیگه هیج کدوممون اون آدم های سابق نیستیم!
.
پ.ن : دارم عجیب ترین روزهای زندگیم را میگذرونم! رفتنم داره جدی میشه، از یه جایی ممکنه دیگه تا مدت ها نیام، پس لطفا حلالم کنید و اگر حرفی روی دلتون مونده، حرف یا هرچی... تا هستم درخدمتم🍃