۱۳۸۹/۰۸/۱۷ - 12:35 AM - S i r e n -
چنگک برداشته ام و افتاده ام به جان کاه های دلم ! همه را بیرون ریخته ام جز تک و توک کاهی که مانده در فضای باد کش اینجا... فقط مانده این آخری... این آخری سنگ شده انگار ، آنقدر متراکم شده که به این راحتی ها بیرون نمی رود... زمان می خواهم تا تکه تکه اش کنم و پرتش کنم بیرون و با خیال راحت بگویم " لعنتی... بلاخره تموم شد ! "
زمان می خواهد ، اما زمان ندارم... میهمان جدید داریم !! باید هرچه زودتر خالی شد !!!
+ این یکی می آید که بماند ! یادم باشد دلم را برایش آب پاشی هم بکنم ، تا زودتر متراکم شود و بچسبد به هم ، و به تمام دیواره های دلم... که جدا هم نشود ! یادم باشد اینجا را از تک و توکشان هم خالی کنم ! زندگی ام ؛ دلم نو می شود با پوشال جدیدش... !!!!
دور بود و خواستنی