۱۳۸۸/۱۱/۲۴ - 12:52 PM - S i r e n -
از اون شب که دکتر به مریم گفت سهیل دیوانه وار دوستش داره ، مریم هم دیگه حس خودشو نمی دونه.
نمی دونه جلوی سهیل باید چیکار کنه... چجوری باشه؟
دکتر بهش گفت براش مرهم باش... درمانش تویی.
امروز توی خواب و بیداری یاد اونها افتاده بودم.
همون صحنه که مریم می خواست موهای سهیلو نوازش کنه و سهیل دستشو گرفته بود : « این کارو نکن ! »
سهیل خیلی نجیبه... و دیوانه وار عاشق مریم..................
چندین ســـــــــاله !
دور بود و خواستنی