۱۳۹۰/۱۰/۱۰ - 7:4 PM - S i r e n -
دلمو می چلونم تو یه قوطی، درشو می گذارم و دورش یه روبان آبی می پیچم و پاپیون می کنم. میام می ذارمش بالاسرت کنار بالش. صبح بیدار می شی می بینی همه جا سفید سفیده... خیال می کنی برف کریسمس اومده! بهت می گم نه بابا! تو توی چشم من خوابیدی که همه جا رو سفید می بینی!!
نگاه میکنی می بینی هدیه داری ؛ بازش میکنی و یه دل داره تالاپ تولوپ می زنه!! ذوق می کنی... باهام حرف می زنی... شیطونی می کنی... نی نی میشی! بعد میگی پس تو کجایی ؟! میگم منو نمی بینی ؟! تو الان توی وجود منی عزیزم! چشمات برق می زنه و بلند میشی دیوار گوشتی کنارتو محکم بغل می کنی...
پلکام دوبار به هم می خوره و چشمام باز می شه... لبخند روی لبمه... قلبم انگار لحظه به لحظه فشرده تر می شه!
دور بود و خواستنی