فقط محض غُر!
اون پستی که لینکشو پست قبل گذاشتم، روزی که رفته بودیم یکی از انجمن های سرشناس شهرمون، دعوت کردند از "بی تو" رفت نشست پشت تریبون و شروع کرد دف بنوازه و اون شعر را بخونه:
انگاری افتاده به جونم خوره
حالم از این شهر به هم میخوره......
بعد که تمام شد، مجری اومد و خاطره ای گفت که تو فلان برنامه، فلان استاد خواسته بیت اول این شعرو بگه و شعر از بی تو هست، اشتباها خونده:
حالم از این یی تو به هم میخوره! :)
و همه خندیدند، البته من گاهی فکر میکردم این تماما شوخی نبوده و شاید نمودی از واقعیت هم بوده باشه...
از حدود ۲۰سال پیش تا الان، انجمن ادبی های مختلفی را در شهرمون رفتم... واقعا آدم چیز یاد میگیره، از لحاظ ادبی اگه آدم جاهای مفید بره که آدماش دلسوز باشند، میتونه شاید درحد کارشناسی ارشد ادبیات چیز یاد بگیره، ولی متاسفانه چندتا آفت بزرگ هم توی اکثرشون دیده میشد... یکی حسادت بود، یکی سرقت ادبی، یکی صفروصدی ها و کلیشه ای بودن برخی تفکرات و حتی سوگیری های رادیکال سیاسی...
یه موقعی رفتم یه انجمن جدید که استاد و گرداننده ش یه خانم بود، بهتره اسم نیارم، من با وجود سنم که زیاد نبود، ولی به برکت هم نشینی با دوستان عالی انجمن سوگند، و همچنین اساتید متواضع و کاردرستی مثل آقای کاکایی(شفا) و آقای نیکبخت(بی تو) تقریبا خبره شده بودم، ولی چون خیلی مشغله داشتم خیلی اهل این محفل اون محفل رفتن نبودم و خودم را زیاد جایی نشون نداده بودم.
اونجا روز اول خانمه به همه میگفت شعر بخونن و خیلی نقد میکرد درواقع بهتره بگم ایراد میگرفت، منم یکی از بهترین رباعی هام را خوندم! یه دفعه حس کردم حالتش برگشت و خنده ش ماسید رو صورتش! فکر نمیکرد یه دختر به سن من همچین چیزی بگه، نتونست ایراد بگیره، اومد عبور کنه، آقای شایان که اون روز اونجا بود، یه نقد خیلی به جایی کرد، یه نقد رده بالا بود، که خیلی از افراد اون جمع اصلا نمیفهمیدند شاید! من از اون نقد واقعا لذت بردم. حتی بعدش از ایشون خواستم برام استادی کنند و مباحث رباعی و آرایه ها را بعدا زیر نظر ایشون به صورت تخصصی کار کردم.
آخرای زمان انجمن، به رسم خیلی انجمن ها، مشاعره داشتیم، یه جایی رسید که انگار مشاعره فقط بین من و آقای شایان شده بود! پشت سرهم یکی من یکی او، اون خانم بشدت انرژی ش منفی شده بود، من کسی را قضاوت نمیکنم معمولا، و میگم نه احتمالا اشتباه میکنم...
گذشت و یه جلسه دیگه که رفته بودم، دیدم از من رد شد و نفر بعدی را گفت شعر بخون
باز یه بار دیگه ش یه تیکه بارم کرد
یه بار دیگه ش گفتم یه چارپاره دارم، خدایی خیلی خوب بود، تو حرم امام رضا گفته بودم و چندین آرایه هم توش بود، وقتی تمام شد همه کیف کرده بودند و کلی دست زدند، خانم ش گفت شعر خوبی بود البته چندجا اشکال داشت و چارپاره هم نبود و شروع کرد به تعریف چارپاره! من گفتم دقیقا اینم همون بود گفت نه شعرت چارپاره نبود، اومدم بازم اصرار کنم با عصبانبت گفت بسه دیگه میگم نبود دیگه، میخوای تو بیای جای من؟! اشکم داشت درمیومد جلو اونهمه آدم
بعد جلسه شایان گفت بده ببینم شعرو، نشونش دادم گفت این همه چیزش درسته چارپاره هم هست
خلاصه من اونجا عینا اون حسادتی که شنیده بودم را دیدم! اصلا زشته اونکه درمقام استادی بود باید خوشحال میشد که اعضاش پیشرفت کنند.
برا همین میگم اونی هم که گفت حالم ازین بی تو به هم میخوره شاید قصدش همون ضایع کردنه بوده
انقدر بی تو مهربان و متواضع بود و اهل درست فکر کردن... اینا بعضیاشون که از دماغ فیل افتاده بودند، تحمل کسی که درست و مستقل فکر کنه را نداشتند...
همون روزی که خاطره ش اول متنم بود، یکی از شاعران جوان میخواست از من خواستگاری کنه، منو دعوت کرد بریم انجمنی که تاحالا نرفته بودم، منم بی خبر از قصد اون بنده خدا، از تو کوچه که آقای بی تو را دیدیم، کلی ذوقشو کردم بعد چندسال دیده بودمش، رفتیم تو ، اونجا دوباره انقد برا شعر و صدا و لحن و تواضع و دف و خلاصه همه چیز بی تو ذوق کردم، طرف بهم گفت بسه دیگه نمیگی غیرتی میشم؟!
ولی خب کلا قسمت هم نبودیم! :)
ببخشید اگه زیاد و خیلی معمولی حرف زدم، از اصحاب ادب عذرمیخوام واقعا... امروز خیلی بیش از این غرغرم میومد، باز خداراشکر تا همین جاشم خوب پیش رفتم
دوستانی که بخوان از بار دانش ادبی انجمن ها استفاده کنند، اگه اصفهان هستید انجمن شیخ اشراق وسط پارک باقوشخانه با استادی آقای شایان عزیز، بار علمی خیلی خوبی داره و تقریبا خودش انجمن کم آفت و کم حاشیه ای هست البته اگه یه سری دوستان پاره وقتشون بذارند. اون موقعا که انجمن سوگند وجود داشت آقای محمدخادم که این چندوقت اسمشون را زیاد شنیدم، و آقای حسین میرجابری خالصانه و صادقانه بهمون می آموختند، البته افراد دیگری هم بودند مثل آقای رضایی، معلمی و خانمشون و ... که دلم برای تک تکشون واقعا تنگ شده.
از شیراز هم یه آقایی به نام رضا طبیب زاده را از سالها قبل میشناختم و یه مدت هم مجازی با هم نقد و تبادل داشتیم، اونم بنظرم خیلی آدم خوب و بی حاشیه ای بود، در جواب شیطنت هام هم چیز خاصی نمیگفت تا من هیجانم بخوابه آروم بشم! :) ولی شایان حرص میخورد خیلی غیرت داشت سر درست و اصولی بودن!
دیگه فکرکنم کافیه
قصدم مفاخره و تعریف از خود نبود
.
پ ن : شهادت بهترین خلق خدا تسلیت🖤 خدایا داغ دل امام زمان را کم کن